X
تبلیغات
سکوت دل نوشته هایم

سکوت دل نوشته هایم

مراببخش

اگربودنت را ندیدم

وانچنان درهوای خاطرات درهم پیچیده، پیچیدم که خودم نیز گم شدم

مرا ببخش اگر شوق نفسهایت را ندیدم

مرا ببخش

اگرلبخند شاپرکی راکه دیروز به من سلام کرد حس نکردم

مراببخش

اگر گریه های چترت را زیر باران ندیدم 

مرا ببخش 

اگر دستانم را در جیبم فرو بردم و دستان تو را رها کردم

مرا ببخش 

اگر نگذاشتم امواج دریا پاهایت را قلقلک دهد 

مرا ببخش

اگر چنان محو تماشای بادبادکها بودم که خورشید را از یاد بردم 

مرا ببخش

اگر آیینه ها را شکستم

 و از ظرف پسته های خندان بادام های تلخ را نصیب تو کردم.


+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت10:25توسط سودابه الوندی | |

پیکاسو

 

پابلو پیکاسو  Pablo Picasso که پیشاهنگ یک نهضت مدرن در نقاشی است ،در اکتبر سال 1881 در"مالاگا"ی اسپانیا متولد شد.هشت ساله بود که به نقاشی پرداخت.پدرش نقاش بود و پیکاسو نقاشی را از او آموخت.18 ساله بود که نقاشی را پیشه خود ساخت و از اسپانیا به پاریس رفت و در این شهر برای همیشه رحل اقامت افکند.هنگام ورود به پاریس هیچ چیزی نداشت.در اتاق ویرانی که سقفش می رفت که فرو ریزد زندگی می کرد،با این همه پیکاسو از میدان در نرفت،مرتب نقاشی می کرد.گرچه در آغاز مایه کارش تفاوتی با کار دیگر نقاشان نداشت،اما در سال 1900 به ذهنش خطور کرد که چیز تازه ای بیافریند.در این زمان نخست از امپرسیونیسم،مکتب نو ظهوری که در نقاشی گشوده بود الهام گرفت و برای مغازه ها، کاباره ها، کافه ها و سایر اماکن عمومی،تابلوهایی بدین سبک ساخت.اما دفعتا در سال 1901 شیوه کارش را دگرگون کرد وبه ساختن تابلوهای زینتی پرداخت و این آغاز پیروزیهایش بود،نخستین دوره پیروزیهای او را "دور آبی" خوانده اند.زیرا وی در سال 1905 تابلو هایی ساخت که سایه های گوناگون از رنگ آبی در آنها به کار رفته بود.سوژه های او، بدکاران و بینوایان بودند.تابلوی "زندگی"شاهکاری از این دوره است.در سال 1906 شیوه او دگر باره تغیر کرد و"دوران قرمز"آغاز شد.تابلو های بچه واسب و تصویر معروف گرتروداستاین از کارهای این دوران است.در سال 1907 گمشده خویش را در ترسیم تحریف شده حجاریهای اسپانیا و افریقا یافت و از این زمان بود که خواست تابلو هایش نشان دهنده چیزهایی باشند ،که احساس می کند نه چیزهایی که می نگرد.نخستین اثری که بر پایه این فکر تازه ساخت پنج زن برهنه را نشان می داد که گرد توده ای میوه جمع آمده بودند .از این زمان تابلوهای او صحنه تاخت و تاز اشکال قلبی و مخروطی شکل و دیگر شکلهای هندسی گردید.این سبک کوبیسم نام گرفت و جنجالی بپا ساخت و او را در صف نامداران هنر نقاشی قرار داد.با این همه در سال 1917 بار دیگر از این سبک دوری جست و به سبک کلاسیک تمایل یافت. در سال 1925 در شیوه کارش تحولی دیگر پدیدار شد .این دوران دوام بیشتری یافت و تابلوی گرینکا (گرونیکا)که منتقدان آن را شاهکار دانسته اند از ابداعات این دوران است.وی به سال 1974 در اوج شهرت جهانی درگذشت.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت9:54توسط سودابه الوندی | |

زندگینامه کمال الملک


  ظهور کمال الملک در عرصه نگارگری ، حلول اندیشه های نوینی را در فنون نقاشی سبب گردید و فصل تازه ای را در بخش هنرهای تجسمی ایران گشود. از ویژگیهای کمال الملک می توان سنت شکنی ، ابداع و نوآوری در سبک و روش ، بکارگیری عناصر تشکیل دهنده ی نقاشی ، قدرت تصویر لحظات با تمام کیفیت و ابعاد در زمانی که هنوز"پرسپکتیو" شناخته نشده بود و فزون بر همه ی اینها اتخاذ شیوه های نوین نگارگری در ثبت واقعیت ها و به دور داشتن قلم و رنگ از پوچی و وهم پردازی در زمانی که کمتر کسی جسارت و شهامت ثبت آن را داشته است ، ذکر کرد. کمال الملک متهورانه سرگذشت حساس اجتماعی و سیاسی خود را در گرو این واقعیت گرایی نهاد و گزینش این سبک ، منشاء تحولات و اندیشه هایی در جریان هنر و سیاست آن روزگار گردید.محمد غفاری فرزند میرزا بزرگ به سال 1224 شمسی در یکی از قراء کاشان متولد شد. خانواده ی او مخصوصا عمویش ((صنیع الملک)) از نقاشان زبردست بود که با او به تهران آمد و در مدرسه ی دارالفنون به تحصیل پرداخت که در ضمن آن هم نقاشی می کرد تا جایی که تابلو های او توجه ناصرالدین شاه را جلب کرده و او را به دربار برد و لقب (کمال الملک) را به او داد.نخستین تابلوی او بعد از گرفتن لقب کمال الملک « تابلوی تالار آیینه» است که از شاهکارهای او به شمار می رود. وقتی کمال الملک مشغول کشیدن این تابلو بود مطلع شد که مقداری از طلاهای تخت طاووس سرقت شده که حسودان آن را به کمال الملک نسبت دادند ؛ ولی بعداً سرایدار اقرار به دزدی کرد و کمال الملک از شر تحریکات حسودان نجات یافت.وی در دربار ناصرالدین شاه بسیار تقرب یافت و برای هر تابلو ، شاه مقدار زیادی اشرفی ، هم چنین نشان و مدال و کمربند و شمشیربند مرصع و انگشتر الماس به او اعطا می کرد. او به علت اینکه مدتی معلم نقاشی شاه بود ، لقب «نقاش باشی» را گرفت.از خلق تابلوی تالار آیینه دیری نگذشته بود که ناصر الدین شاه قاجار با مشاهده ی وضع اسفناک داخلی و فزونی گرفتن هرج و مرج و فساد دربار و توطئه دشمنان داخلی و خارجی ایران فرصت را مغتنم شمرده و به عنوان مطالعه و تکمیل هنر خود  و باطناً به منظور رهایی از چنگال حکومت و درباریان عازم اروپا شد.این سفر که پنج سال به طول انجامید کمال الملک را با دنیای نوینی از هنر آشنا نموده و چشم اندازهای وسیعی در برابرش گشود. در این مسافرت کمال الملک با دقت و امانت بسیار از روی آثار بزرگان نقاشی اروپا نسخه برداری کرد. وی در موزه های (لوور) و (ورسای) از روی تابلوهای رامبراند و دیگر تابلو های پر ارزشی تهیه کرد که همه در موزه های سلطنتی و کتابخانه ی مجلس نگاهداری می شود.کمال الملک همچنان در اروپا روزگار می گذرانید تا زمانی که بین او و مظفرالدین شاه که برای دومین بار به اروپا سفر کرده بود ، ملاقاتی دست داد. مظفرالدین شاه در این دیدار از او درخواست مراجعت به ایران را نمود و کمال الملک به امید دگرگونی و تغییرات اساسی ، در میهن و به سودای بهره گیری از اندیشه و افکار و هنر پرورش یافته اش در راه اصلاحات اساسی به کشور بازگشت اما پس از بازگشت هم چنان از دربار ناراضی بود. در همان موقع و در زمان رئیس الوزرایی سردار سپه ، مدرسه صنایع مستظرفه به نام کمال الملک تأسیس و تابلوهای او در آنجا جمع آوری و حفظ شد.مجددا سعایت و توطئه درباریان ، تنگ نظری و حقد و حسد رقیبان و وضع آشفته و ناگوار مردم ، موجبات دلگیری و تألمات روحی او را فراهم نمود و این وضعیت او را ناگزیر کرد که یکی دو سال روزگار را به سختی بگذراند و پس از آن به عنوان زیارت و بیشتر به قصد استخلاص خود از چنگال حکومت و نجات از نحوست دربار ، عازم عتبات عالیات شد و نزدیک به دو سال در کشور عراق اقامت گزید. تابلوهای «عرب خوابیده» و «میدان کربلای معلی»  که در آنجا کشیده شده ، تبلور عینی و مصداق بارز تعهد هنری و قلم مردمی آن هنرمند است.  کمال الملک با خواهر مفتاح الملک ازدواج کرد و دارای یک دختر و سه پسر شد. از طرفی برادرش ابوتراب خان - که او نیز نقاش بود - خود را مسموم کرد و دو دخترش را به کمال الملک سپرد.کمال الملک در سال 1306 تقاضای بازنشستگی کرد و به حسین آباد در نیشابور رفت و در ملک شخصی خود زندگی می کرد که بعضی از مستشرقین از او در آن ده دیدن کردند. در اواخر عمرش بر اثر پرتاپ سنگی یک چشم او نابینا شد. وی در 27 مرداد ماه 1319 در سن 95 سالگی در نیشابور بدرود حیات گفت و جنازه اش در مقبره ی شیخ عطار نیشابوری به خاک سپرده شد. قرائن نشان می دهد که می توان کمال الملک را در زمره ی کسانی به حساب آورد که در جهت وصول به مقاصد واهداف مترقی و اصلاحی ، به زمینه های موجود در جامعه بی توجه نبوده و برای احیاء ارزش های از دست رفته و ایجاد تسهیلات و امکاناتی برای رشد فضیلت و هنر و آگاهی ، زمان را مغتنم شمرده و با درایت و محاسبه ی زمان ، اوضاع را تحت توجه قرار داده اند. اگر چه در تحقق این مفاهیم و معانی آن چنان که باید و شاید موفق نمی نماید ( که این بی شک نه از خبث طینت او، که از تفکر حاکم براندیشه ی انسان آن روزگار و ضعف ایدئولوژیکی فرزانگان و اندیشمندان آن روز مایه می گیرد) ؛ ولی با تمام اینها شاید بتوان از کمال الملک به عنوان انسانی پویا و علاقه مند به اعتلای فرهنگ و هنر آن مقطع از تاریخ هنر ایران نام برد، نه به عنوان کسی که تعمداً به صاحبان قدرت روی آورده استتابلوی تالار آیینه یکی از نقاشی های شگفت انگیز کمال الملک به شمار می آید. او در این اثر"انگیزه" ی هنرمند در ضبط حقایق تلخ و اندوهبار تاریخ و بازگو نمودن مصائب مردم از ستم شاهان ، که بهترین مظاهر ایام ستمشاهی آنان همین باقیمانده ی قصرها و عمارتهای به جای مانده است، را ترسیم می کند. اثر او زنده ترین سند تاریخی در افشای سلطنت ها و اسراف و حیف و میل حکومتهای جابرانه ی دوران استاو طی پنج سال مداومت در امر به پایان بردن تابلوی تالار آیینه ، گوشه ای از جبروت و خود کامگی رژیم قاجار را بر ویرانه های این آب و خاک ثبت نموده و بیانگر آن قسمت از تاریخ ایران است که به جرأت می توان گفت بیش از صد صفحه کتاب برای هر بیننده شرح و تفصیل داده است. برای مردم مسکین و مستضعف که از مفاسد و مصائبی که ستمشاهی قاجار بر آنان تحمیل نموده بود بی خبر بودند و تنها از دور با آوای اسلام پناهی شاه و تظاهرهای ریاکارانه اش روزگار را به غفلت و بی تفاوتی می گذراندند ، تماشای ابهت و زیبایی قصر در این تابلو ، می توانست جرقه ای در بارور نمودن شعله ی آگاهی در مردم باشد ؛ خصوصاً که کمال الملک خود یکی از رنجدیدگان و سختی کشیدگان همین دربار و درباریان بی لیاقت و چاپلوس بوده است. البته آنچه که بیشترین توفیقات کمال الملک را سبب گردید ، برخورداری فوق العاده از نبوغ و قریحه سرشار و قدرت آفرینشگری شگفت وی بود. در کنار این نعمت خدا داده ، محیط خانوادگی مساعد و هنر دوستی و هنرمندی خویشان وی نیز نقش موثری در پرورش و بالندگی استعداد کمال الملک داشت ؛ چرا که خاندان غفاری کاشانی در دو سده ی اخیر هنرمندان بسیاری به عالم هنر ایران عرضه داشته که هر یک نامدارانی در تاریخ هنر محسوب می شوند. از آن جمله میرزا ابوالحسن خان غفاری "صنیع الملک"، عموی کمال الملک را می توان نام برد که این هنرمند بزرگ ، پیش از برادرزاده اش کمال الملک ، در مقام خود بی نظیر بوده و آثار ارزشمندی از او به یاد گار مانده است.از دیگر شخصیتهای این خاندان می توان " میرزا ابوتراب غفاری " برادر کمال الملک را نام برد که جوانی هنرمند و کارآمد بود و مدت 7 سال در منصب « نگارگر روزنامه » فعالیت هنری می نمود و آثار ارزشمندی از او باقی مانده است.پدر کمال الملک « آقا میرزا بزرگ غفاری کاشانی » -  که طبق شواهدی در ایام تحصیل کمال الملک در تهران ، خود از کارگزاران دربار قاجار بوده و یکی از علل قابل توجه در ارتباط یافتن کمال الملک با دربار شاید همین باشد - نیز از خاندان علم و هنر محسوب می شد و در سفر نامه ی "حکیم الملک" که وقایع نگار اولین سفر ناصرالدین شاه به مشهد است تصاویری به امضای او به چشم می خورد.لکن نامدارترین هنرمندان این خاندان ، کمال الملک است که در اثر نبوغ ذاتی و خلاقیت و قدرت اعجازآور قلمش ، در سنین جوانی شهرت و مقبولیتی بیش از آنان بدست آورد و آثارش توجه بیشتری را به خود معطوف داشت.در بررسی اجمالی علل و اسباب کشیده شدن کمال الملک به دربار، علاوه بر عامل "انگیزه"، مقاصد شخصی و نیز صاحب سمت بودن پدر کمال الملک در دربار نیز موثر بود؛ البته این را نیز باید در نظر گرفت که آن زمانی که کمال الملک برای تحصیل و فراگیری علوم و معارف وپرورش استعداد هنری خود به تهران آمد بجز حوزه علمیه ( که نخستین مرکز علمی و پژوهشی آن دوران بود ) و دارالفنون تهران ( که تازه تاسیس گردیده و رونق به سزائی یافته بود  و شاگردان مستعدی چون او می توانستند در آن به تحصیل در رشته های نقاشی ، زبان فرانسه ، طب و تاریخ و ادب و غیره  بپردازند ) ، مرکز و موسسه آموزشی و تحصیلی دیگری در سطوح عالیه وجود نداشت. کمال الملک نخست در دارالفنون در رشته ی زبان فرانسه و هنر نقاشی که معلم آن "مزین الدوله نظریاز دوران کودکی برای ادامه ی تحصیل به خارج از کشور سفر کرده بود، به تحصیل پرداخت.مزین الدوله نظری با مشاهده استعداد فوق العاده کمال الملک او را به فراگیری و تمرین فنون نقاشی ترغیب نمود. ناصرالدین شاه در رفت و آمدهایی که به دارالفنون داشت کمال الملک را شناخت و با مشاهده استعداد و نبوغ فراوان او، وی را به دربار فراخواند و با در اختیار گذاشتن تسهیلات و امکانات، او را فی الواقع به زیر سلطه خود کشید. هنرمند جوان در نقاشخانه که جهت محل کار در کاخ گلستان به او داده شده بود به کسب مهارت و هنرآوری بیشتر در زمینه نقاشی پرداخت.کمال الملک علاوه بر تحصیل و نگارگری ، روزی چند ساعت شاه مغرور قاجار را زیر دست خودنشانده و به او تعلیم می داد.ناصرالدین شاه به منظور کسب آبروی بیشتر برای دربار و هر چه وابسته تر نمودن این هنرمند به حوزه ی رنگ و نیرنگ دستگاه حکومتی و برای بهتر در اختیار داشتن این گونه عناصر و نیرو ها لقب ((نقاشباشی)) و ((کمال الملک)) و سپس لقب سرتیپی و ریاست سواره نظام ایالت قزوین را نیز به او اهدا کرد.این دوره پربارترین دوران زندگی هنری کمال الملک به شمار آمده و در این دوره قریب به یکصد و هفتاد تابلو خلق کرده است.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت12:46توسط سودابه الوندی | |

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس …
و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز …
روزی که از نو آغاز شدم
روز تولدم ...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت9:4توسط سودابه الوندی | |


+نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت12:31توسط سودابه الوندی | |

اولین هنرمند نقاش شناخته شده ایرانی

مانی نقاش: بنیانگذار آیین مانوی که  نسبش از طرف مادر به اشکانیان برمی گشت، وی پسر «فاتک» بود و در ایام جوانی به آموختن علوم و حکمت و غور و مطالعه در ادیان رزتشتی و عیسوی و سایر دینهای زمان خویش پرداخت. مانی در سال ۲۱۵یا ۲۱۶میلادی ( سال چهارم سلطنت اردوان آخرین پادشاه اشکانی) در قریه ی ماردینر در ولایت مسن ناحیه نهر کوتاه در بابل باستانی متولد شد. مانی آیین زرتشت را مطالعه کرد و خود را مصلح آن شناخت و به قول خودش در سیزده سالگی (سال ۲۲۸ میلادی) چند بار مکاشفاتی یافت و فرشته ای اسرار جهان را بدو عرضه داشت. سرانجام پس از آغاز دعوت آیین خود در سال ۲۴۲ میلادی خویش را «فارقلیط» که مسیح ظهور او را خبر داده بود معرفی کرد. وی را در سال ۲۷۵یا ۲۷۶ میلادی چندان عذاب دادند تا زندگی را بدرود گفت. بنابر یک روایت مانی مصلوب شد و برخی گویند زنده زنده پوست او را کندند، بعد سرش را بریدند و پوست او را پر از کاه کرده به یکی از دروازه های شهر گندیشاپور خوزستان بیاویختند و از آن پس آن دروازه به باب مانی موسوم گشت.
 
مانی کتاب بسیار نوشته است از آن جمله «شاپورگان» به زبان پهلوی بوده است.اما چیزی که از مانی قابل اهمیت زیاد است نقاشی اوست که نقاشان آن عصر را متحیر ساخت. وی به حدی در این هنر و صنعت مهارت داشت که به عقیده برخی آن را معجزه خویش قرار داده و برای اثبات این دعوی کتاب نقاشی ای به نام ارتنگ (ارژنگ) ساخته بود و با وجود او نقاشی در ایران رونق تازه ای گرفت؛ چنانکه تصرفات او در ایرانیان دیگر و نقاشی های ملل دیگر از قبیل چینی ها نیز مؤثر بوده است البته در فرهنگ فارسی دکتر معین آمده است : وی برای اینکه اصول آیین خود را به بی سوادان بیاموزد، آنها را با تصاویر زیبا در کتابهای خود جلوه گر می ساخته است و به همین سبب وی را مانی نقاش می گفتند.

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت8:53توسط سودابه الوندی | |

معلم گفت: بنویس سیاه و پسرک ننوشت.

معلم گفت: هر چه می دانی بنویس

و پسرک گچ را در دست فشرد

معلم گفت: املای آن را نمی دانی (و معلم عصبانی بود. سیاه آسان بود)

و پسرک چشمانش را به سطل قرمز رنگ کلاس دوخته بود

معلم سر او داد کشید و پسرک نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت و باز جوابی نداد

معلم به تخته کوبید و پسرک نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند

و سکوت کرد ...

معلم بار دیگر فریاد زد: بنویس

گفتم هر چه می دانی بنویس

و پسرک شروع کرد به نوشتن:

" کلاغها سیاهند، پیراهن مادرم همیشه سیاه است، جلد دفترچه خاطراتم سیاه رنگ است، کیف پدرم سیاه بود، قاب عکس پدر یک نوار سیاه دارد، مادرم همیشه می گوید: پدرت وقتی مرد موهایش هنوز سیاه بود. چشمهای من سیاه است و شب سیاهتر و قفل در خانه مان سیاه است. "

بعد اندکی ایستاد، رو به تخته سیاه و پشت به کلاس

و سکوت آنقدر سیاه بود که پسرک دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت:

" تخته مدرسه هم سیاه است و خودنویس من با جوهر سیاه می نویسد"

گچ را کنار تخته سیاه گذاشت و برگشت. معلم هنوز سرگرم خواندن کلمات بود

و پسرک نگاه خود را به بندکفشهای سیاه رنگ خود دوخته بود.

معلم گفت: بنشین

پسرک به سمت نیمکت خود رفت و آرام نشست

معلم کلمات درس جدید را روی تخته می نوشت

و تمام شاگردان با مداد سیاه در دفترچه مشقشان رونویسی می کردند

اما پسرک مداد قرمزی برداشت

و از آن روز مشقهایش را با مداد قرمز نوشت

معلم دیگر هیچ گاه او را به نوشتن کلمه سیاه مجبور نکرد

و هرگز از مشق نوشتن با مداد قرمز ایراد نگرفت

و پسرک می دانست که:

قلب معلم هرگز سیاه نیست

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت8:42توسط سودابه الوندی | |

عنوان تابلو: تمنای عشق

تاریخ نقاشی: بهار 85

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت8:22توسط سودابه الوندی | |

عنوان تابلو: آوای وصال

تاریخ نقاشی: پاییز 80

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت8:17توسط سودابه الوندی | |

عنوان تابلو: نوازش خشم

تاریخ نقاشی: زمستان 80

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت8:12توسط سودابه الوندی | |

عنوان تابلو: رهگذری تنها

تاریخ نقاشی: مهر 79


+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت8:5توسط سودابه الوندی | |

معرفی بزرگترین نقاشان ایرانی....


آشتیانی :( 1271 ) دکتر اسماعیل آشتیانی متخلص به شعله شاگرد اول نقاشی در مدرسه کمال الملک و معلم مدرسه صنایع مستظرفه صاحب تابلوهای معروف ، تریاکیها ، قهوه خانه ، تابلوی خواب درویش است .

بهزاد هراتی : ( 851 – 942 ) کمال الدین بهزاد هراتی نقاش معروف قرن دهم معاصر سلطان بایقرا و شاه اسماعیل اول بود .

رضا عباسی : ( 974 – 1044 ) رضا مصور عباسی از نقاشان چیره دست دوره شاه عباس کبیر و از مینیاتوریست های معروف بود

حسین بهزاد : ( 1313 ) استاد حسین بهزاد مینیاتوریست اهل اصفهان دارای تابلوهای بسیار زیبایی است پدرش فضل الله اصفهانی نقاش و قلمدان ساز بود از آثار بهزاد تابلوی رودکی – تابلوی صفی الدین و انواع تابلوها و مینیاتورهای معروف و مشهور است .

حیدریان : ( 1275 ) استاد علی محمد حیدریان شاگرد مرحوم کما الملک که بیشتر آثار نقاشی او در کاخهای سلطنتی دیده میشود .

صنیع الملک : ( 1283 – 1229 ) میزرزاابوالحسن غفاری صنیع الملک از نقاشان مشهور دوره ناصرالدین شاه تابلوی نقاشی او در موزه واتیکان موجود است صورتهای تالار نظامیه لقانطه و 84 تصویر ممتاز از رجال قاجاریه از اوست کمال الملک برادززاده اوست .

کمال الملک : ( 1264 – 1319 ) محمد غفاری فرزند میرزا بزرگ استاد و هنرمند نقاشی که شاگردانی مانند حیدریان ، اسمعیل آشتیانی ، صدیقی ، علی رخسار ، را تربیت کرد و در سال 1319 در نیشابور در گذشت . تابلوی او عبارتند از : از تابلو تالار آئینه – تالار کاخ گلستان – سردار اسعد – فلگیر بغدادی – حوضخانه صاحبقرانیه .

مصور الملکی : ( 1269 ) حسین مصور الملکی معروف به حاجی مصور الملکی در تمام رشته های نقاشی از جمله شرقی و غربی و آب و رنگ و تذهیب و نقشه قالی و مینیاتور استاد بود از آثار معروف او : آبادی تخت جمشید – سلام عید نوروز – داریوش کبیر – جنگ نادر شاه در هند .

ملک الشعرا : ( 1228 – 1311 ) محمود ملک الشهعرا فرزند محمد حسین خان عند لیب و ملک الشعرای دربار فتحعلیشاه در نقاشی و منبت کاری و مجسمه سازی استاد بود مقبره او در جوار قبر ناصرالدین شاه است .
ّبرگرفته از سایت: www.forum.hamedanonline.com

+نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت11:57توسط سودابه الوندی | |

عنوان تابلو: غزال

تاریخ نقاشی: بهار 81

+نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت12:44توسط سودابه الوندی | |

دير رسيدم

کادر بسته شده بود

صداي شاتر

پيچيد به نگاهم

سعي کردم طبيعي باشم

که مثلا

ديدن ِ دوباره‌ات ساده است

فلاش ِ بعدي

مچم را گرفت:

دو چشم تار و لبي لرزيده

عکاس نتوانست

با فتوشاپ آرامشان کند

مرا بريد

از گوشه‌ي خاطرات تو

و حواسش نبود

روي شانه‌ات

چهار انگشت کوچک

جامانده . . .

+نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت12:34توسط سودابه الوندی | |